X
تبلیغات
حدیث دوری و عشق و تنهایی

حدیث دوری و عشق و تنهایی

بلندترین فریادم سکوت آخرم بود

دلتنگي

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت؟

تا به کی یازیچه بودن در دو دست سر نوشت؟

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟

یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 19:20  توسط حامد  | 

چون مي گذرد غمي نيست...

چون مي گذرد غمي نيست...


گفتنش اسونه ولي...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 19:19  توسط حامد  | 

شروعي مجدد

 

دروغ است هر كه گفت است دل به دل راه دارد

دل ما از غصه خون شد دل او خبر ندارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 16:22  توسط حامد  | 

خواب

وقتی شنیدم تو نیستی دیگر هیچ نبود...

نه خاطره ای نه عکسی نه کلیدی.....

و من به انبوه درختان خواب زده پیوستم

شاید در شهر تو را می بافتم!

اما چگونه...........!؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 19:28  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 23:0  توسط حامد  | 

روزهام مال تو...


شب هام مال تو...

فقط یه چیز می خوام...

اونم اینه که دنیام رو بدمش به تو...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1380ساعت 19:27  توسط حامد  | 

باز هم خبري نشد...

در حادثه ی بهاری چشمانت

در سایه ی ارغوانی مژگانت

بگذار که جا بماند این روح غریب

در بین اشاره های بی پایانت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1380ساعت 19:25  توسط حامد  | 

تنهايي

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که فکر آمدن نیست...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1380ساعت 19:20  توسط حامد  |